شمس الدين رشديه
115
سوانح عمر ( فارسى )
حاصل نشده بود . هرگز ديده نشده بود ولو دو دقيقه ديرتر از ساعت مقرر در سر خدمت خود حاضر باشد . حقيقتا درس او صفائى داشت . ( در يكى از جشنهاى دار الفنون با لباس سرهنگى قديم زيارتش كردم . ) استاد عزيز و قبلهام عبد العظيم قريب گرگانى ، معروف بميرزا ، مردى خودساخته ، معلم علوم ادبى ، داراى بسى ملكات فاضله ، كاملا پابند انجام دادن مراسم مذهبى و از افراد كمنظير عصر خويش بود . تنها معلم نبود ، مربى و مراقب و مواظب اخلاق و روحانيت شاگردان خود بود ؛ آرزومند بود همه چون او درستكار باشيم . از كتب درسى او « فرائد الادب » در نظم و نثر منتخب ، شش جلد از چهار ابتدائى تا سال پنجم دبيرستان ، و دستور زبان فارسى باسلوب غريبان بود . اين تاليفات ذيقيمت تقريبا در تمام مدارس ايران تدريس ميشد ، و دستور زبان در فن خود تا چندى كتاب منحصربفرد بود . اگرچه دستور كاشف هم كموبيش ديده ميشد ولى عموميت نيافته بود - سخن آن شيوا و از منتخبات آثار نويسندگان و حقا تأليف شيوائى بود . در آخرين روزهاى حياتش در بيمارستان البرز ببالينش بودم ، در همه آن حالات نماز ميخواند . يك شب قبل از وفات استاد كه با دختر فداكار و خدمتگذارش در بيمارستان البرز به بالينش بوديم ، تغيير حالت يافته با عصبانيت گفت : « اى روح پدر من بيا تكليف روح مرا معلوم كن ! » خدايش بيامرزد . استاد غلامحسين رهنما ، كه در هوش و ذكاوت بسيار ممتاز ، تحصيلاتش ابتدائا در مدرسه علميه انجام يافته ، زبان آلمانى را هم خوب فراگرفته از كتب آلمانى استفاده كامل ميكرد ، و معلم رياضى مدرسه آلمانى هم بود . از كتب رياضى كتابخانه مدرسه نامبرده استفاده فراوان ميبرد ، و بوسيله معلمين آلمانى مدرسه با معلمين رياضى دار الفنون برلن هم رابطه داشت . و در مواقع لازم با پست روابطش برقرار بود . مردى بود كاملا خودساخته و در كشور ما از استادان درجه اول رياضيات بشمار ميرفت . و حقا بايد گفت جز كتاب استادى و جز هوش و ذكاوت حلال مشكلاتى نداشته است . كرسى وزارت فرهنگ چندى از آن او بود ، ولى هرگز از حدود معلمى خارج نشد و مونس عزيزش كتاب را هرگز از دست نميگذاشت . انجام تكاليف مذهبى را بر همه چيز مقدم ميداشت . روزى حضورش بودم . درصدد تعويض خانه بود . بدلال گفت شرط اول خانه آنست كه حمام و مسجدش نزديك باشد . پس از فوت در حضرت عبد العظيم در ايوان ناصر الدين بخاكش سپردند . اديب الدوله امير تومان ، اولين ناظم دار الفنون ناصرى ، مردى مودب موقر به تمام معنى نظامى ، پرعرضه و باجربزه . پس از دوران طولانى نظامت بمقام رياست رسيد . تا روز فوت رئيس دار الفنون بود . اسمش بامسمى قرين و براستى ، اديب الدوله بود . دكتر احياء الملك شيخ ، دانشمند موقر نيكانديش به تمام معنى معلم مهربان ، معلم طبيعيات ؛ هم در حيات خود كرسى تدريس را به پسر دانشمند از فرنگ آمدهاش ، دكتر ابو القاسم شيخ تفويض فرمود . استاد ابو الحسن فروغى ، دانشمندى اديب ، فيلسوف و مورخ و متصدى تدريس